تبليغاتX
ستاره ی که نوستالژیک وار می خندد

ستاره ی که نوستالژیک وار می خندد

اخرین آپ
 

دوستان عزیز...دیگه توی این وبلاگ نمی نویسم....نیازی به نوشتن توی این وبلاگ ندارم...

با روحیم سازگاری نداره...دیگه کسی خواست بیاد اون وبلاگ....که قبلا ادرسش رو گذاشته

بودم...بازم ادرسش رو می زارم...

فرشته های لگد مال شده

http://parham0001365.blogfa.com/

کسی دوست داشت بگه تا این وبلاگ رو بهش بدم ادامه بده...خوشحالم می شم...

هستم هنوز اما نه دیگه توی این وبلاگ...

+درج شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388زمان15:15توسط پرهام(شاپي) |
شانزدهمین ستاره ی که نوستالژیک وار خندید
تو:همش تقصیره خداست و بس.

من:شاید تو درست می گی.

تو:جدی می گی این حرف رو؟؟یعنی تو هم قبول داری.

من:من نگفتم چیزی رو رَد می کنم یا قبول دارم.

تو:پس چی؟

من:اینکه به خدا طلبکار باشی یا به خدا بدهکار بستگی به خودت داره.حالا تو چی رو ترجیح

می دی؟

تو:اینکه به خدا بدهکار باشم.

من:اما من ترجیح می خوام از خدا طلبکار باشم.

تو:کُفر نگو!!!

 

اولین ستاره نوشت:خیلی نامردی بابا...خیلی...تراکت پخش کردم...شاگردی کردم...

بلیط فروختم...توی شهربازی کار کردم...سی دی خرید و فروش کردم...(بازم بگم)اون وقت تو می گی

تمامِ زندگیت رو ریختی پای من...اونم جلوی...باشه ایرادی نداره...فقط کدوم یکی از بچه ها تا ساعت

 ۳ شب کار کردن...کدومشون وقتی پول کم اورد گوشیش رو فروخت با اینکه نیاز بهش داشتِ باشه 

کدومشون لعنتی؟؟؟ اره تو راست می گی...باید منم مُدام تیغت می زدم...تقصیرِ خودم هستش که

با وجود اینکه پولت از پارو بالا می ره دستم رو از ۱۶ سالگی کردم توی جیب خودم...فقط کاش حداقل

جلو اون این حرف رو می زدی...تو که می دونستی اخه...(مخاطب خیلی خاصراستی همین

پسرت که زندگیت رو ریختی به پاش شرمندس...آخه الان داره فوقش رو توی دانشگاه اصفهان

می خونه...ببخشید نتونستم دانشگاه آزاد مثل باقی بچه هات قبول بشم...(مخاطب خیلی خاص)

 

دومین ستاره نوشت: یکم پُر بودم ریختم بیرون ببخشید...

 

سومین ستاره نوشت: آره استاد حق با توست...بزرگ ترین ایرادِ من اینه که زیادی خوبم...کَم کَم

دارم برای خودم نگران می شم...

 

چهارمین ستاره نوشت:بزار خیالت رو راحت کنم همه دنیا هم علیه من باشن من نه تنها یه ذره

خم نمی شم بلکه مسیر دنیا رو تغییر می دم...(مخاطب خیلی خاص)

 

پنجمین ستاره نوشت:بریم بالا..بریم پایین...یادمون باشه هیشکی پدر و مادر نمی شه...با خودمم

هم هستم...می رم بوسه بزنم به دست های پدر...

+درج شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388زمان12:1توسط پرهام(شاپي) |
پانزدهمین ستاره ی که نوستالژیک وار می خندد
تو:چرا اینطوری هستی آخه؟

من:چطوری؟

تو:مثلا هدیه تولدت رو می گم...خانم بهت همونی ادکلانی داد که دوست داشتی

خانم....هم بهت همون رو داد...ولی...

من:ولی چی؟

تو:ولی تو برای یکی خیلی خوشحال شدی اما برای اون یکی نه چندان.

من:خب ایرادی داره.

تو:یعنی چی؟

من:اخه برام مُهم نیست چی می دن برام مهم هستش که کِی هدیه می ده.

 

اولین ستاره نوشت: دلمون برای آفتاب تنگ شده از بس بارون دیدم!!!

 

دومین ستاره نوشت:وبلاگ ِ کثیف ترین ادمِ این زمینه پر از کثافت به این آدرس انتقال پیدا کرد:

فرشته های لگد مال شده

 

سومین ستاره نوشت: کتاب ژان کریستف رو خوندی؟اگر خوندی نظرت در موردش چی!!!

 

چهارمین ستاره نوشت: هر روز دارم به مرگ نزدیک تر می شم.ولی به خدا چی!!!

+درج شده در یکشنبه هشتم آذر 1388زمان16:23توسط پرهام(شاپي) |
چهاردمین ستاره ی که نوستالژیک وار خندید
تو:می دونی استاد... هم طلاق گرفته!!!

من:نه.بهم نگفته بودا.حالا تو از کجا می دونی؟

تو:حالا بماند....

چند روز بعد...سر کلاس...

همون استاد:بچه ها باید بدونید که امروز بیشتر مشکلات زناشویی از چی ناشی می شه.

من:خب استاد می تونه دلایل عمده ی داشته باشه.

همون استاد:باقی هم همین نظر رو دارین که ساکتین.پس بدونید که هیچکدم توی باغ نیستین.

من:آخه استاد ما گُل ِ توی گلخونه هستیم نه توی باغ!!!

همون استاد:با مزه!!همش بر می گرده به مسایل جنسی.در واقع زمانی که توی این مسله

زن و شوهر نتونن رضایت هم رو جلب کنن شروع می کنن به بهونه آوردن.در صورتی که همش

بر می گرده به مسایل جنسی.به زبون خودمونی  همون سِ .ک.س.

من:اِه.اینطوری.پس بگو چرا طلاق گرفتین!!!

 

اولین ستاره نوشت:خُب خودت خواستی دیگه استاد.جواب ِ های گاهی وقتا هوی هستش.

 

دومین ستاره نوشت:این دخترای راهنمایی رو دیدین...دیگه غلط بکنم زمان تعطیل شدنشون

از اونجا رعد بشم.صد رحمت به آدمخوارها!!!

 

سومین ستاره نوشت:چه قدر وبلاگ های که اصلا ارزش نیم نگاه هم داشته باشن کم شدن.

همشون شدن خاطرات یک دختر ۱۶ ساله....یه پسر بچه...من لیدام رو می خوام...تا ابد در قلب

منی...فقط مونده یه رفیق بی کَلَک مادر بزننن ....

 

چهارمین ستاره نوشت:من می گم قصد ازدواج ندارم...یارو می گه یعنی داره می گه دارم.به

مقدساتت قسم بابا از افعال معکوس استفاده نکردم.آخه ازدواج کنم که چی بشه!!!(مخاطب خاص)

 

پنجمین ستاره نوشت:یه جای رفتیم گفتیم میدان... کجاست.هیشکی متوجه نشد.تا فهمیدم

که ای بابا اینا به میدان می گن فلکه...چند وقت بعد رفتیم یه جای گفتیم فلکه ... کجاست.بازم

همون سناریو تکرار شد ولی برعکس.به فلکه می گفتن میدان!!!

 

ششمین ستاره نوشت:خاک بر اون سَرت کنن .شوهرت نمی خواد دیگه باهات باشه.اون وقت تو

می ری دعا می کنی که...حکایت ۸۰ درصد خانم های ایرانی حکایت همون کتاب شوهر اهو خانم

هستش دیگه.(مخاطب خاص)

+درج شده در دوشنبه دوم آذر 1388زمان21:34توسط پرهام(شاپي) |
سیزدهمین ستاره ی که نوستالژیک وار خندید
تو:ببین دوس ندارم با این دختره اصلا حرف بزنی ها.

من:برای چی؟همکلاسیم هستش ها مثلاً.بعدشم اتفاقا توی بیمارستان توی گروه من ِ.

تو:بیخود.فهمیدی؟

من:حسودیت می شه بهش نه؟

تو:نه اصلا.مگه اینکه بمیرم که بخوام مثل اون دختر جن ده باشم.

من:اِه.پس بگو جربان اینه.پس من رفتم.

تو:کجا باز؟

من:مگه نگفتی جِن ده هستش.می رم چند تا جن بگیرم ازش دیگه!!!

 

 

اولین ستاره نوشت:خب وبلاگ کد اهنگ ها رو هم راه انداختم .

 

دومین ستاره نوشت:آخه پدر من اینم خواب بود دیدی.همه خونه رو حول برداشته!!!

 

سومین ستاره نوشت:چرا من بلد نیستم هر روز مثل خیلی ها رنگ عوض کنم؟رنگین کمون رو

هم خیلی دوس دارم آخه.

 

چهارمین ستاره نوشت:بهتر هستش ریش رو بزارم.زیادی جذاب بود هم دردسر داره ها.خوبِ

پسر بودم این طوری چشمشون ما رو گرفته بود!!!به قول استادمون این دوره دیگه دنبال دختر گشتن

برای این کارها دِ مُده شده!!!

 

پنجمین ستاره نوشت:اگر اهنگ وب عمل نکرد روی پلی کلیک کن.اهنگ هام هم آخه تکن مثلِ

خودم و وبم.این رو می گن اعتماد به نفس ها!!!

+درج شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388زمان10:52توسط پرهام(شاپي) |
دوازدهمين ستاره ي كه نوستالژيك وار خنديد
تو:می دونی دلم برای شما پسرا می سوزه.

من:چه طور؟

تو:ما دخترا به هرچی بخوای می توینم راحت برسیم.

من:مثلا؟

تو:مثلا راحت می تونیم با یه آقای پُول  دار ازدواج کنیم.اون وقت می شیم پُول  دار.مگه نه؟

من:آره حق با تُوست.اما من بیشتر دلم برای تو می سوزه.

تو:واه؟

من:آخه خیلی غم انگیز پول بشه دار آدمیزاد.

 

 

اولين ستاره نوشت:به زودي به همه دوستان سَر مي زنم.

 

دومين ستاره نوشت:برام ارزشمند تر از اون چيزي هستي كه فكر مي كني رفيق.بازم مي گم

عاشق نيستم اما ... اوني كه خودش مي دوني منظورم كي هستش...(مخاطب خيلي خاص)

 

سومين ستاره نوشت:حالا يه ديروز ديدي ما كار داريم بايد اينجوري بارونت بباره!!!

 

چهارمين ستاره نوشت:اينقدر از اين وبلاگ هاي كه بر مي دارن اسمشون رو از ديگرون كپي ميكنن

از ديگرون بدم مياد.اخه آدم اينقدر بي عرضه!!! 

 

پنجمين ستاره نوشت:هموني كه مي دوني منظورم خودتي .آهنگ وبلاگم رو پيشنهاد مي كنم

براي وبت.خيلي ناز هستش.(مخاطب خيلي خاص)

 

شمشين ستاره نوشت:يه لهراسبي رو دوست داشتيم ها. برش داشتن با خوندنش توي اين فيلم

كاملا مسخره كه خيلي ها رو بازيچه كرد جوادش كردن.مالِ خودتون ما بوسيدمش گذاشتيمش توي

طاقچه..باقيش به توچه.

 

نهمين ستاره نوشت:اينم به افتخار خودم كه تكم!!!

+درج شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388زمان11:50توسط پرهام(شاپي) |
یازدهمین ستاره ی که نوستالژیک وار خندید
تو:چرا همه چیز رو این همه ساده می بینی؟چرا هیچ چیز برات مهم نیس.

من:آخه همه چیز خیلی ساده اس و حل شدنی.

تو:برو بابا.مثلا همین من.وقتی به خودم نگاه می کنم حسرت می خورم،وحشت می کنم از خودم.

من:چطور؟

تو:ببین چرا من نباید رویا داشته باشم.چرا نباید آرزو داشته باشم.

من:مشکله تو اینه؟با اجازه یکم می خندم.

و چند روز بعد...

تو:این دو نفر  دختر کِین باهات؟

من:مالِ توان.

تو :مالِ من؟

من:آره.این یکی رویا.این یکی هم آروز.دیدی همه چیز چه قدر ساده بود!!!

 

اولین ستاره نوشت:خب بگو تَنم می خاره دیگه.فلسفه بافی هم نکن که واسه خوشگذرونی

 می خوام باهاش باشم.فردا که همسرت متوجه شد خوشگذرانی رو هم بهت نشون

می دم.(مخاطب خاص)

 

دومین ستاره نوشت:فکر کردی من اگر می یام اونجا به خاطر توست؟لفطا سکوت(مخاطب خاص)

 

سومین ستاره نوشت:بهش گفتم اشتباه می کنی.این راهش نیست.قبول نکرد...حالا اومده می گه

چطوری می شه دور زد!!!

 

 

 

+درج شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388زمان11:59توسط پرهام(شاپي) |
دهمين ستاره ي كه نوستالژيك وار خنديد
تو:چرا هيچ وقت نمي ري عكاسي از اون عكاس هاي ناب بگيري.

من:چون اونجا بايد نقش بازي كني. توي اون عكس ها خودت نيستي.

تو:خب در عوض قشنگه كه؟

من:زشتي رو به يه لبخند تصنعي ترجيح مي دم.!!!

 

اولين ستاره نوشت:هر دو تا وبلاگم هك شده بود.اين رو پس گرفتم اما اون يكي فاتحش خونده

شده.براي همين نبودم.

 

دومين ستاره نوشت:من نمي دونم كي هستش كه با اسم من مي ره توي وبلاگ ها چرنديات نثار

ديگرون مي كنه.متاسفانه اين شخص يه مقدار كُ.و.ني تشريف دارند.

 

سومين ستاره نوشت:ممنونم از كساني كه اين مدت كه به اجبار نبودم مدام به وبم سر زدن.

شيلا،يلدا،ترانه،رضا،محبت و ....(مخاطبان خاص)

 

چهارمين ستاره نوشت:راستي ادمك سياه تو كجايي؟(مخاطب خيلي خاص)

 

پنجمين ستاره نوشت: نمي دونم چرا ادم ها اين همه به ازدواج كردن اصرار مي كنن.پافشاري كه

در انتها منجر مي شه به بدبخت شدن .من در عجبم!!!

 

ششمين ستاره نوشت:يارانه ها رو حذف كردن.شايد منم ستاره نوشت ها رو حذف كنم. براي

همددردي ديگه.

 

هشتمين ستاره نوشت:درسته حالا من  بِهت نگاه نمي كنم.اما اين نشد دليل كه تو زُل بزني

توي صورتم.آخر سر هم واسم كلاس بزاري.تنها بدون اگر نگاهت كردم  براي صورتت يا چشماي كه

لنز روش كله ملق بازي مي كرد نبود نگام مي رفت به سمتِ اون كله پُوكت بود و بس.

 

نهمين ستاره نوشت:ديگه واجب ديدم كه يه وبلاگ روان درماني باز كنم.يه جوراي بهم آيه نازل

شده.

 

دهمين ستاره نوشت:بالاخره يه اهنگ براي وبم به دلم نشس!!! 

 

+درج شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388زمان11:28توسط پرهام(شاپي) |
نهمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
تو:به چيت مي نازي تو  اينقدر؟

من:خُب معلومه به همه چيز.

تو:عجب دلِ خوشي داري ها .

من:آخه من همه چيزم.تو رو نمي دونم.

تو:يعني چي  اون وقت؟

من:يعني اينكه من همه چيزم.آخه آفرينندم يه چيزيِ كه در عين واحد همه چيز ِ.حالا اگه تو كم

مي بينيش به من چه!!!

 

ستاره نوشت اول: من هويتم مجهول نيست.اين رو باور كن.(مخاطب خاص)

 

ستاره نوشت دوم: توي خيابون دست هم رو ول نمي كنن انگاري با چسب رازي چسبوندشون

به هم اما توي خونه تنها جايي كه هم رو تحمل مي كنن رختخوابشون و بس!!!

 

ستاره نوشت سوم:استاد عزيز حرف حق جواب نداره ديگه.تو كم مي ياري من بايد برم درسم رو

حذف كنم اي بي وجدان.(يادگاره دوران جاهليت دانشگاهي)

 

چهارمين ستاره نوشت:مي شه تا از راه مي رسي ما رو توي بغل نگيري و بوسه بارون نكني.

اونم جلوي جمع.من حوصله دردسر همسرت رو ندارم ها.حالا اگر ما ببوسيمت همه چشاشون

مي شه باباقوري.ديگه تو خدا شاهد باش ها فردا طلبكار نشي(مخاطب خاص)

 

 پنجمين ستاره نوشت:دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه بحث

هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

 

 

+درج شده در یکشنبه دهم آبان 1388زمان5:58توسط پرهام(شاپي) |
هشتمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
تو:مي خوام بين خودمون به عنوان يه راز باشه.

من: اما من راز دار ِ خوبي نيستم.

تو:چرا؟

من:آخه من جلاد نيستم.

تو:واه.چي مي گي تو باز؟

من:به دار زدن اعتقادي ندارم پس نمي تونم يه راز رو دار بزنم!!!

 

 

اولين ستاره نوشت:حوصله ديدن ريخت و قيافه يه عده رو ندارم.پس اين همه اصرار نكن كه بيا.

مي خواي قطع رابطه هم بكني به درك. من مثل ِشماهاحوصله ندارم با لبخند زوركي خودم رو فريب

 بدم.(مخاطب خاص)

 

دومين ستاره نوشت:ديگه به اين دل درد هاي روزانه عادت  كردم.يه جوري باهم رفيق شديم.

 

سومين ستاره نوشت:ازت متنفرم.مي فهمي؟چون مدام رنگ عوض مي كني.خودت رو جِر مي دي

تا همه رو راضي نگه داري.آخه پاي منافعت وسطه ديگه مگه نه؟(مخاطب خاص)

 

چهارمين ستاره نوشت:يكي توي وبلاگش نوشته بود:تا زندگي هست بايد شقايق كرد.بيچاره سهراب

 

پنجمين ستاره نوشت:دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه

 بحث هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

+درج شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388زمان11:19توسط پرهام(شاپي) |
هفتمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
تو:مي دوني يه چيزي رو خيلي دوس دارم. يه جوراي تنها آرزومه.

من:خُب.حالا چي هستش؟

تو:پرواز.دوست دارم پرواز كنم.

من:چه آرزوي كوچيك و پيش پا افتاده اي.

تو:چرا مسخره مي كني؟

من:نه جدي مي گم.پروازش با من ،فرودش با خودت.

 

 

اولين ستاره نوشت:چاي هم خدايش تنها چاي گلستان.اونم كيسه ايش و بس.

 

دومين ستاره نوشت:اون اصلابرام مهم نيستش.اگر خطم رو عوض نمي كنم دليلش اون نيست.

باور كن .باور نمي كنم و مي گم :تو گُوه خوردي عزيزم.توي آيينه هم هرچي نگاه كردم گوشم درزا

نبودن.بگو منتظرشم و اعصابم رو خط خطي تر نكن.(مخاطب خاص)

 

سومين ستاره نوشت:الاغ، خر خودتي نه من.با بي .افت مي حرفي تا من مي رسم هي

مي گي:آره سمانه،باشه سمانه.چه قدر هم اون طرف خطي خر بود كه تو مدام مجبور مي شدي

بهش بگي سمانه.شايدم دو جنسي بوده.نكنه فكر كردي با اون كارات برام مهمي؟(مخاطب خاص)

 

چهارمين ستاره نوشت:دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه

 بحث هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

+درج شده در یکشنبه سوم آبان 1388زمان17:2توسط پرهام(شاپي) |
ششمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
من:مي خوام يه بنگاه بزنم.

تو:اِه.چه بنگاهي؟

من:خريد و فروش خدا! 

تو:چي!؟

من:آخه اين روزا تنها چيزي كه تو بورسِ مي شه راحت فروخت خداس ديگه.

 

 

اولين ستاره نوشت:آخه كس.ك.ش(بايد حتما اين رو مي گفتم) من بخوام تو رو با پول خشكت

مي كنم. كار كردنم تنها جنبه سرگرمي برام داره  و هيچ نيازي به يه ريالشم ندارم .اون وقت تو براي

۳۰ تومن به من تهمت مي زني تازه به دوران رسيده.فقط بدون اندازه همون ۳۰ تومن بهت ضرر

مي زنم چون اجازه نمي دم كسي حقم رو بخوره!!!(مخاطب خيلي خاص)

 

دومين ستاره نوشت:مي شه اينقدر تو  خواب من حضور پيدا نكني؟گفتي برم رفتم.حالا منم

مي گم گورت رو گم كن  لطفاً.(مخاطب خاص)

 

سومين ستاره نوشت:به زودي يه وبلاگ كد اهنگ  هم راه مي ندازم.

 

چهارمين ستاره نوشت:دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه

 بحث هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

 

 

 

+درج شده در شنبه دوم آبان 1388زمان8:45توسط پرهام(شاپي) |
پنجمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
تو:چرا ازدواج نمی کنی؟

من:شب رفاف اونقدر برام ارزش نداره که بخوام واسش

از خودم بشم تهی.می فهمی که؟

تو:واه.

 

اولين ستاره نوشت:دوست دارم .عاشقت نيستم.فرقش رو نمي دوني به من چه!

 

دومين ستاره نوشت:امروز وبلاگ مي زنه:فلاني عاشقتم.دو روز بعد وبلاگ مي زنه:عشق

يعني كشك.به اين مي گن يه رنسانس فكري آدميزادي(ذليل مرده)

 

سومن ستاره نوشت:دوس داشتم ابروهام رو اين مرتبه ماهواره ي برداشتم.بهت تجاوز نكردم

كه درسته مي خواي قورتم بدي قِناس.(مخاطب خاص)

 

چهارمين ستاره نوشت: دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه

 بحث هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

 

+درج شده در جمعه یکم آبان 1388زمان22:2توسط پرهام(شاپي) |
چهارمين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
اون:من دنيا رو تغيير مي دم.باور كن.

من:تو!چطوري؟

و اون خواهر زادش رو صدا مي كنه...

اون:دنيـــــــا.دنيا...

و دنيـــــا رو تكون مي ده.

 

 

اولين ستاره نوشت:اونقدر زيبايي اطرافم ريخته كه زيبايي تو توش گمِ دخترك.پس انتظار

نداشته باش محو صورتت بشم.مي فهمي كه؟

 

دومين ستاره نوشت:درست تو خانمي و من جنس نَر.اما خواهشاً توي تاكسي كم تر بچسب

به ما.خوبه منم به راننده بگم يا كولي بازي در بيارم؟(مخاطبه خاص )

 

سومين ستاره نوشت:يعني اينقدر سوژه كمِ كه مي شيني الاغ در مورد دلنوازن بحث مي كنيد؟

اصلا روت مي شه تي.وي جمهوري اسلام.ي رو تماشا مي كني.(حيف نون)

 

چهارمين ستاره نوشت: دلم اين روزا واسه خدا خيلي مي سوزه متهم رديفِ اول توي همه

 بحث هاست.آخرش هم محكوم مي شه و مي ره پاي چوبه دار  !!!

+درج شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388زمان13:51توسط پرهام(شاپي) |
سومین ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
تو: ببين اينقدر نگو من و تو

ديگه من و تو ميون ما مُــــــــــرد.

بايد بگي:ما،ما،مـــــــا...مي فهمي كه؟

من:آره.يعني بشيم گاو! 

 

 

اولين ستاره نوشت:هي نگو مي ترسم بهم بخندن.به درك بزار بخندن.اينم يه جور زندگي

 ديگه.مگه نه؟

 

دومين ستاره نوشت: آره تا من خيلي فاصلس.بزار خيالت رو راحت كنم اونقدر زيادِ كه تو بلد

نيستي حتي بشماري.مي گي نه؟پس بشمار.(مخاطبه خاص)

 

 

 

+درج شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388زمان17:25توسط پرهام(شاپي) |
دومین ستاره ی که نوستالژیک وار خندید

اين جنس هاي مذكري كه توي خيابون راه مي رن

 

و خودنمايي مي كنن...

 

عده اي هرزه ي مرد نما هستن..

 

كه از مرد بودن فقط..

 

يه صداي كلفت به ارث بردن و سيگار كشيدن رو ياد گرفتن!...

 

 

 

 

 

 

+درج شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388زمان9:59توسط آدمكِ سياه |
اولين ستاره ی که نوستالژیک وار خنديد
هي انگشت نكنه توي كُ.و.نِت

 كه هي من بايد ازدواج كنم...

من بايد ازدواج كنم...

كه بعد

 همون انگشتش رو مِي مَكي و مي گي:

 اي كاش انگشت نداشتم!!!

 

 

ستاره نوشت:من عشق رو باور ندارم. پس مثله خَر زل نزن توي خطوطه چهرم. 

آدما عوض مي شن ديگه!!!

 

دومين ستاره نوشت:  نه عاشقم  و  نه  معشوق.خودم رو باور دارم و بس.ولی یکی برام

خیلی مهمه و عزیز و  دوست داشتنی(مخاطبه خیلی خاص)

 

سومین ستاره نوشت:بدبخت به چیت می نازی؟اونای که اطرافتن رو یه نگاهی

بنداز. ببین نگاهشون روی کجات زوم شده بد بیا واسه من گٌ.وه.خوری کن لطفا.

 

 

 

+درج شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388زمان15:23توسط پرهام(شاپي) |